تبليغاتX
یادداشت های عاشقانه

تاريخ: شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت :19:40
شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد .اما کسي را که با او گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
معناي عشق...
تاريخ: شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت :19:34

نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت :9:52

هيچ وقت گريه نکن چون هيچ کس لياقت اشکهاي تو رو نداره اگه کسي هم داشته باشه طاقت ديدن اشکهاتو نداره.

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
چند تا دوسم داري؟؟؟؟؟
تاريخ: جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت :9:49

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:47

بخوان عزیزم ، فقط همین یکی را دارم برای تو می نویسم .این بار تنها برای تو ، ، تنها برای چشمان همیشه سردت ، برای دستان همیشه دورت، برای حرف های همیشه نگفته ات این بار با دل همیشه شکسته ام ، و با چشمان همیشه اشک آلودم می نویسم من داغ عشق بردل دارم... حسرت یک لحظه با تو بودن را حتی در رویا ها دارم ، جرمم کدام بود ؟ سادگی؟ یا نگرانی از قبول مسئولیت ؟ یا نه !!! شاید جرمم ورود به لحظه های سنگین تنهایت بود که این گونه مجازاتم کردی ! تو تنها روزنه امیدم به فرداها هستی.

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
عشق پاك
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:45

پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستايدخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!
چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارمدخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيانمي مونه!!!توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که
نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفريادزد: عشق پاک ديگه هيچ جاي
 دنياپيدانميشه............ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت...
عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:44

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.

 گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

 گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.

 گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،

 من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

 گفتي ... ، گفتم... .

 حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!

 فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:44

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي

برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني.

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها

در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر

وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني

اگه براي تمام دنيا تو يک نفر هستي.براي من همه ي دنيايي..اي هم

نفس،زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايق زندگيت خواهم

ريخت... تا باز هم بداني که من عاشق ترين عاشقانت هستم

 

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که

نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟

 گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه

 خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي :

 به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...

تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:43
هر وقت بعد 120 سال رفتي اون دنيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:43

براي شکستن دل من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:42

من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:42

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:41

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هستم! 

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:40

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:40

عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشود

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:36

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:34

هميشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.چون خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی.

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:32
هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:31
اگر يک روز کسي بهت گفت دوستت دارم تو سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگر گفت عاشقته سعي نکن عاشقش باشي اگر گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيت باشه چون يک روزي مياد بهت ميگه ازت متنفّره اون وقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفّره باشي
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
چند تا دوسم داري؟؟؟؟
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :22:30

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:38

می بینم توی سرزمین عاشق سهمم از عشق تو بودی وقتی هر جا رو می دیدم همه جا فقط تو بودی عاشق دیونه منم ای به فدات جون و تنم تو بال پرواز منی شوق هر آواز منی تویی که آرام جونی ای نگاهت آسمونی

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:37
بچه ها شوخی شوخی به گنجیشک ها سنگ می زنند   گنجیشک ها جدی جدی میمیرند. آدما شوخی شوخی زخم میزنند و قلب ها جدی جدی میشکنند. تو شوخی شوخی لبخند می زنی و من جدی جدی عاشقت می شم
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:36

وقتی بارون میاد به تعداد قطراتی که می تونی بگیری دوستم داشته باش و بدون به تعداد قطراتی که نمی تونی بگیری دوستت دارم

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:36

میدونی فرق تو با خون چیه؟ خون میره تو قلبو بر میگرده ولی تو میری تو قلبو دیگه بر نمی گردی

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:35

چشم وقتی قشنگه که برای اشک باشه اشک وقتی قشنگه که برای عشق باشه عشق وقتی قشنگه که برای تو باشه تو وقتی قشنگی که برای من باشی

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
چه مي شد....
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:35
چه می شد گر دل اشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد پرستوی نگاهت ناگهان ازدل اشفته ام هجرت نمیکرد چه میشد اولین روز جدایی برایم تا قیامت شب نمی شد وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت و شب نمی شد
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:35
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست بخوري ...اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:34
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
خواستم بگويم....
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:34

خواستم بگویم دوستت دارم نگاهت مانع سخن بود  خواستم بگویم عاقبت روزی ترکت خواهم کرد اما صدایت مانع رفتن بود خواستم بگویم صدایت چقدر گوش نواز است اما دوریت مانع شنیدن بود خواستم بگویم بگذار قدری دورت بگردم اما اخمانت مانع گردیدن بود خواستم بگویم لااقل جانم فدایت گردد اما دستان تو مانع مردن بود خواستم بگویم چه می شود اگر این موانع را از جلویم برداری اما لبخند تمسخر امیز تو مانع برداشتن بود

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت :19:33

دوستی مثل سیمان تره که هر چی بیشتر بمونی اومدنت سخت تره اگه خشک بشه دیگه نمیتونی بیای بیرون اگر هم رفتی خواستی برگردی جای پات برای همیشه میمونه

نوشته شده توسط مصطفي | موضوع: | لينک ثابت |