نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود
هيچ وقت گريه نکن چون هيچ کس لياقت اشکهاي تو رو نداره اگه کسي هم داشته باشه طاقت ديدن اشکهاتو نداره.
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
بخوان عزیزم ، فقط همین یکی را دارم برای تو می نویسم .این بار تنها برای تو ، ، تنها برای چشمان همیشه سردت ، برای دستان همیشه دورت، برای حرف های همیشه نگفته ات این بار با دل همیشه شکسته ام ، و با چشمان همیشه اشک آلودم می نویسم من داغ عشق بردل دارم... حسرت یک لحظه با تو بودن را حتی در رویا ها دارم ، جرمم کدام بود ؟ سادگی؟ یا نگرانی از قبول مسئولیت ؟ یا نه !!! شاید جرمم ورود به لحظه های سنگین تنهایت بود که این گونه مجازاتم کردی ! تو تنها روزنه امیدم به فرداها هستی.
پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستايدخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!
چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارمدخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيانمي مونه!!!توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که
نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفريادزد: عشق پاک ديگه هيچ جاي دنياپيدانميشه............ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت...
عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،
من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... .
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي
برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني.
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها
در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر
وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني
اگه براي تمام دنيا تو يک نفر هستي.براي من همه ي دنيايي..اي هم
نفس،زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايق زندگيت خواهم
ريخت... تا باز هم بداني که من عاشق ترين عاشقانت هستم
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که
نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟
گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه
خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي :
به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...
تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي
براي شکستن دل من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست
من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگهايي كه لباس پدري ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند عشقها را همه با دور كمر ميسنجند خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند عشقهايي كه سر پيچ خيابان برسند
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هستم!
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشود
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
هميشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.چون خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی.
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
می بینم توی سرزمین عاشق سهمم از عشق تو بودی وقتی هر جا رو می دیدم همه جا فقط تو بودی عاشق دیونه منم ای به فدات جون و تنم تو بال پرواز منی شوق هر آواز منی تویی که آرام جونی ای نگاهت آسمونی
وقتی بارون میاد به تعداد قطراتی که می تونی بگیری دوستم داشته باش و بدون به تعداد قطراتی که نمی تونی بگیری دوستت دارم
میدونی فرق تو با خون چیه؟ خون میره تو قلبو بر میگرده ولی تو میری تو قلبو دیگه بر نمی گردی
چشم وقتی قشنگه که برای اشک باشه اشک وقتی قشنگه که برای عشق باشه عشق وقتی قشنگه که برای تو باشه تو وقتی قشنگی که برای من باشی
خواستم بگویم دوستت دارم نگاهت مانع سخن بود خواستم بگویم عاقبت روزی ترکت خواهم کرد اما صدایت مانع رفتن بود خواستم بگویم صدایت چقدر گوش نواز است اما دوریت مانع شنیدن بود خواستم بگویم بگذار قدری دورت بگردم اما اخمانت مانع گردیدن بود خواستم بگویم لااقل جانم فدایت گردد اما دستان تو مانع مردن بود خواستم بگویم چه می شود اگر این موانع را از جلویم برداری اما لبخند تمسخر امیز تو مانع برداشتن بود
دوستی مثل سیمان تره که هر چی بیشتر بمونی اومدنت سخت تره اگه خشک بشه دیگه نمیتونی بیای بیرون اگر هم رفتی خواستی برگردی جای پات برای همیشه میمونه